ایها الساقی ادر کأس المدام
چند داری دورم از می تلخکام
۱پیش زاهد می حرام آمد ولی
نزد عاشق ترک می باشد حرام
۲فیض می عام است خاص و عام را
چیست حرمان خاص من زین فیض عام
۳باده ام عشق است و جامم روی یار
وه چه باده ست این که می نوشم ز جام
۴جام را از وی رسد هر دم مدد
زان نگردد دور آن هرگز تمام
۵بلکه جام و می بود اینجا یکی
کس نداند کین کدام است آن کدام
۶چون شناسم جام را از می که هست
جام چون می مشکبوی و لعل فام
۷رنگ و بوی جام می ناخورده می
می رهاند مرد را از ننگ و نام
۸این غزل جامی ازان می رشحه ایست
چون رحیقش ساز مسکی الختام
۹باسم من یحیی به روح الکرم
باسم من یقوی به روح الکرام
۱۰می نگنجد وصف او در صوت و حرف
شمه ای گفتم ز وصفش والسلام
۱۱