صبح است و از خمار شبم مانده تلخکام
هات الصبوح صبحک الله یا غلام
۱در بزم تو به دور پیاپی چه حاجت است
یک جام نیم خور تو باشد مرا تمام
۲خام است هرکه پخت خیال وجود غیر
خوشوقت پخته ای که برست از خیال خام
۳زاهد گرفت سبحه به کف صید عام را
از مهره کرد دانه و از رشته ساخت دام
۴مشهور شهر شد به کمال ورع ولی
آن را که رد خاص چه سود از قبول عام
۵شیخی چو جام نیست مریدان عشق را
خوش آنکه داد دست ارادت به شیخ جام
۶جامی ز شیخ جام طلب کن دوام فیض
کز فیض اوست عشرت میخوارگان مدام
۷