حادی که بهر ناقه سلمی حدا کند
باید ز شرح فاقه ما ابتدا کند
۱دانی به راه بادیه بانگ درای چیست
گم گشتگان قافله جو را ندا کند
۲با نسخه طبیب چه کار آن مریض را
کز خون دیده شربت و از غم غذا کند
۳آن را رسد ز پیر مغان خلعت قبول
کز رد شیخ شهر طراز ردا کند
۴صاحبدلی کجاست که بر رغم زاهدان
میخانه ای به نیت رندان بنا کند
۵دل یافت نقد وصل چو جان دارد و غم خرید
تاجر همیشه سود ز بیع و شرا کند
۶جامی چو نیست کار تو غیر از جفاکشی
باری جفای آن که کشیدن کرا کند
۷