غزلیات

شمارهٔ ۳۰۲ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

فردا که دوست کشته خود را ندا کند

خیزد ز خاک و بار دگر جان فدا کند

۱

شد روی دوست قبله ما کو امام شهر

تا در نماز خویش به ما اقتدا کند

۲

بس پیر سالخورده که چون طفل خردسال

در مکتب تو لوح محبت هجا کند

۳

حاشا که من لباس سلامت کشم به دوش

گر عشقم از پلاس ملامت ردا کند

۴

مسکین فقیه می کند انکار حسن دوست

با او بگو که دیده جان را جلا کند

۵

تو در میانه هیچ نیی هر چه هست اوست

هم خود الست گوید و هم خود بلی کند

۶

جامی بمیر در غم یاری که بهر او

گر صد هزار بار بمیری کرا کند

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: کندقافیه: ـا۶ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • برخی مصرع‌ها از الگو پیروی نمی‌کنند

پایان مصرع‌ها

  1. کندکند
  2. شهرکند
  3. خردسالکند
  4. دوشکند
  5. دوستکند
  6. اوستکند
  7. اوکند

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۱٬۰۱۵ شعر) قرار دارد.