آن مه به جانب سفر آهنگ میکند
صحرا و شهر بر دل ما تنگ میکند
۱ای نامه بر به مجلس او نام من ببر
کز گفتوگوی نام منش ننگ میکند
۲شرح کمال شوق همین بس که چشم من
عنوان این صحیفه به خون رنگ میکند
۳عاشق فشانده جان به ره کعبه مراد
زاهد نشسته پرسش فرسنگ میکند
۴صد چنگ میکشیم به امید یک صفا
چون میبریم نام صفا جنگ میکند
۵نشنیدهای به سمع قبول ار چه محتسب
منع سماع بانگ نی و چنگ میکند
۶جامی کند به سخت دلی یار را عتاب
جام تُنُک مجادله با سنگ میکند
۷