بنشین دمی که پیش رخت زاریی کنم
با طره تو شرح گرفتاریی کنم
۱دل را که از کدورت ایام بی صفاست
از نور طلعت تو صفا کاریی کنم
۲دارم هوای قد تو بر یاد قد توست
گر سرو را به باغ هواداریی کنم
۳تا دیده ام که پرسش بیمار می کنی
هر دم ز تو بهانه بیماریی کنم
۴ارزد هزار نافه چین تار زلف تو
آن دستگاه کو که خریداریی کنم
۵دشوار باشد از تو مرا صبر یک نفس
هر چند صبر بر همه دشواریی کنم
۶من جامیم به نادره گفتن مثل دمی
شو مستمع که نادره گفتاریی کنم
۷