لعل لبت به لطف حکایت نمیکند
چشم خوشت نظر به عنایت نمیکند
۱صد بار بیش پیش تو گفتیم درد دل
دردا که در دل تو سرایت نمیکند
۲دل با سگ تو شرح دهد قصه رقیب
از دوستان به غیر شکایت نمیکند
۳با شیخ خرقه پوش چه کارم که کار من
جز پیر میفروش کفایت نمیکند
۴از لوح فهم واعظ خوشلهجه محو به
هر نکته کز لب تو روایت نمیکند
۵معشوق را رعایت عاشق خوش است لیک
یار من این طریقه رعایت نمیکند
۶جامی ببند لب که حریف سخننیوش
ادراک رمز و فهم کنایت نمیکند
۷