بیا بر آستان خود ببین روی نیاز من
بود کز یمن اقبالت قبول افتد نماز من
۱نخواهم چاره از کس گرچه صد بیچارگی دارم
چوتو بیچاره ام خواهی که گردد چاره ساز من
۲همی رفت از جهان محمود غزنین زیر لب گویان
که گر من مردم از غم جاودان بادا ایاز من
۳نمی گویم ز زلفت قصه جز شبها نهان با خود
ز خط دلکشت بر روی روز افتاد راز من
۴نباشد در درازی عمر کس چون عمر من زینسان
که هر تاری ز زلفت هست یک عمر دراز من
۵می آلوده پلاس میکده کردم لباس خود
همین بس بر کتف دراعه دولت طراز من
۶بود کلک من از بحر حقیقت مستمد جامی
منه گو معترض انگشت بر حرف مجاز من
۷