ای شکل قدت پیکری از سیم سارا ریخته
هر دم ز شاهان لشکری سرهات در پا ریخته
۱تا شد درین بستان سرا سرو قدت بالا نما
هر لحظه طوفان بلا بر ما ز بالا ریخته
۲چون آفتاب اینک شراب اندر هلال افکند تاب
رویت ز تاب آفتاب از مه ثریا ریخته
۳چشمم ز خون شد موج زن بین لاله ها خونین کفن
زان خون که ابر از چشم من برکوه و صحرا ریخته
۴ز اشکم که از دل سر زده نقش وفا بر زر زده
خونین گیا سربرزده یک قطره هر جا ریخته
۵داده رقیبت را امان از رنج تن دور زمان
بادا به جانش زآسمان مرگ مفاجا ریخته
۶زینسان که چشمت تیغ کین هر دم کشد برآن و این
مشکل که ماند ز اهل دین خون کسی ناریخته
۷از خوی تو ما غصه کش تر دامنان زو گشته خوش
ما کشت خشک او ابروش باران به دریا ریخته
۸جامی کز انفاس روان بخشد به هر دل مرده جان
نزلی بر او زین سبزخوان روح مسیحا ریخته
۹