ماییم شسته زآب می دست از همه آلودگی
سوده سری در پای خم وز درد سر آسودگی
۱وقتی به عشق نیکوان بودم ز بودخویش گم
و اکنون به خود درمانده ام خوش وقت آن گم بودگی
۲تا سر به بالینم ز تو بر بستر بی بستری
در خون غنوده هر شبی چشمم ز شب نغنودگی
۳خون جگر پالوده ام از شعر مژگان عمرها
با من دلت صافی نشد با این همه پالودگی
۴با خودفروشانم مکن، همسر که من خاص توام
دارد تفاوت در بها بازاری از فرمودگی
۵دل ساده از نقش طرب پا سوده در راه طلب
با دولت دردت خوشم زین سادگی و سودگی
۶جامی نشد در عاشقی ز اشک دروغین سرخ رو
کامل عیاری کی رسد مس را ز روی اندودگی
۷