لاله بین در بیستون چون غرق خون افتاده است
گویی ازکان آتشین لعلی برون افتاده است
۱نی غلط کردم که از سوز درون کوهکن
شعله در دامان کوه بیستون افتاده است
۲چون رهم از زلف مشکینت که در هر حلقه اش
صد دل دانا به زنجیر جنون افتاده است
۳روزم از بی مهریت شب گشت و آن شب را شفق
بر رخ زردم سرشک لاله گون افتاده است
۴بار هجران تو چون سنجم که این بار گران
از ترازوی قیاس من فزون افتاده است
۵دل که می تابد بر او رویت ز راه دیده هست
خانه ای کز روزن آن مه درون افتاده است
۶طوقداران غمت گردنکشان عالمند
در میان آن همه جامی زبون افتاده است
۷