قصاید

شمارهٔ ۱۶۴ - مطلع سوم خاقانی

شاعر
خاقانی
مجموعه
قصاید
قالب
قصیده
وزن
مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

شاعر ساحر منم اندر جهان

در سخن از معجزه صاحب قران

۱

از شجر من شعرا میوه‌چین

وز صحف من فضلا عشرخوان

۲

وز حسد لفظ گهر پاش من

در خوی خونین شده دریا و کان

۳

نعش و پرن بافته در نظم و نثر

ساخته دیباچهٔ کون و مکان

۴

وز بنهٔ طبع در این خشک‌سال

نزل بیفکنده و بنهاده خوان

۵

حور شود دست بریده چو من

یوسف خاطر بنمایم عیان

۶

اهل زمان را به زبان خرد

از ملکوت و ملکم ترجمان

۷

وحدت من داده ز دولت خبر

عزلت من کرده به عزت ضمان

۸

برده از آن سوی عدم رخت و پخت

مانده ازین سوی جهان خان و مان

۹

گر کلهم بخشی و گر سر بری

زین نشوم غمگن و ز آن شادمان

۱۰

من به سخن مبدع و منکر مرا

جوقی ازین سر سبک جان گران

۱۱

دیدهٔ بینا نه و لاف بصر

گوهر دریا نه و لاف بیان

۱۲

این چو مگس خون خور و دستاردار

و آن چو خره سرزن و باطیلسان

۱۳

عقل گریزان ز همه کز خروش

نیک گریزد دل شیر ژیان

۱۴

شبه شتر مرغ نه اشتر نه مرغ

آتش خواران هوا و هوان

۱۵

بیت فرومایهٔ این منزحف

قافیهٔ هرزهٔ آن شایگان

۱۶

خشک عبارت چو سموم تموز

سرد معانی چو دم مهرگان

۱۷

خنده زنم چون به دو منحول سست

سخت مباهات کنند این و آن

۱۸

هست عیان تا چه سواری کند

طفل به یک چوب و دو تا ریسمان

۱۹

خاطر خاقانی و مریم یکی است

وین جهلا جمله یهودی گمان

۲۰

حجت معصومی مریم بس است

عیسی یک‌روزه گه امتحان

۲۱

نشرهٔ من مدح امام است و بس

تا نرسد ز اهرمنانم زیان

۲۲

پیر دبستان علوم، احمشاد

کز شرفش دهر خرف شد جوان

۲۳

حشمت او مالک رق رقاب

عصمت او سالک خط جنان

۲۴

بینش او دید کمین گاه کن

دانش او یافت گذر گاه کان

۲۵

هست به تایید و خصال اورمزد

قاضی از آن گشت بر اهل جهان

۲۶

هست جنیبت کش او نفس کل

عالم از آن می‌رودش در عنان

۲۷

ای کف تو عالم جودآفرین

جاه تو در عالم جان داستان

۲۸

معتکفان حرم غیب را

نیست به از خاطر تو میزبان

۲۹

کنگرهٔ قلعهٔ اسلام را

نیست به از خامهٔ تو دیده بان

۳۰

از پی کین توختن از خصم تو

آبی زره دارد و آتش سنان

۳۱

چرخ مرا وقت ثنای تو گفت

تیر ملک نطق ستاره فشان

۳۲

مادحی‌ام گاه سخن بی‌نظیر

در طلب نام نه در بند نان

۳۳

طمع نبینی به بر طبع من

پیل که بیند به سر نردبان؟

۳۴

منذ قضی الله و جف القلم

اصبح فی وصفک رطب اللسان

۳۵

زین متنحل سخنانم مبین

زین متشاعر لقبانم مدان

۳۶

دانم و داند خرد پاک تو

موج محیط از تری ناودان

۳۷

خسته دلم شاید اگر بخشدم

کلک و بنان تو شفای جنان

۳۸

نیست عجب گر شود از کلک تو

شوره ستان دل من بوستان

۳۹

بس که بزرگان جهان داده‌اند

خرد سران را شرف جاودان

۴۰

مورچه را جای شود دست جم

سوی مگس وحی کند غیب‌دان

۴۱

حق به شبان تاج نبوت دهد

ورنه نبوت چه شناسد شبان

۴۲

سوی زنی نامه فرستد به لطف

پادشه دام و دد و انس و جان

۴۳

از در سید سوی گبران رسید

نامهٔ پران و برید روان

۴۴

نور مه از خار کند سرخ گل

قرص خور از سنگ کند بهرمان

۴۵

ابر گهر پاشد بر تیره خاک

باد گلستان کند از گلستان

۴۶

سنت فضل و کرم است این همه

وین همه در وصف تو گفتن توان

۴۷

ای به وفای تو میان بسته چرخ

وز تو هدی را مدد بیکران

۴۸

صدر تو میدان کرامات باد

و اسب سعادات تو را زیر ران

۴۹

محتمل مرقد تو فرقدین

متصل مسند تو شعریان

۵۰

کلک تو چون نام تو اقلیم گیر

عمر تو چون عقل تو جاوید مان

۵۱

فتنه ز تو خفته به خواب عروس

دولت بیدار تو را پاسبان

۵۲

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

قافیه: ـان۵۱ از ۵۲ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

«» به واژهٔ پیش از خود چسبیده است؛ ممکن است نشانهٔ جمع یا پسوند دستوری باشد نه ردیفی جدا. تشخیص نهایی با تحلیل ادبیِ انسانی است.

  • پایان مشترک ممکن است فقط یک پسوند دستوری باشد
  • برخی مصرع‌ها از الگو پیروی نمی‌کنند

پایان مصرع‌ها

  1. جهانقران
  2. میوه‌چینعشرخوان
  3. منکان
  4. نثرمکان
  5. خشک‌سالخوان
  6. منعیان
  7. خردترجمان
  8. خبرضمان
  9. پختمان
  10. بریشادمان
  11. مراگران
  12. بصربیان
  13. دستاردارباطیلسان
  14. خروشژیان

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ خاقانی

۱٬۳۶۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ قصاید (۲۲۴ شعر) قرار دارد.