خوی فلک بین که چه ناپاک شد
طبع جهان بین که چه غمناک شد
۱آخر گیتی است نشانی بدانک
دفتر دلها ز وفا پاک شد
۲سینهٔ ما کورهٔ آهنگر است
تا که جهان افعی ضحاک شد
۳گر برسد دست، جهان را بخور
زان مکن اندیشه که ناپاک شد
۴افعی اگرچه سر زهر گشت
خوردن افعی همه تریاک شد
۵رخصت این حال ز خاقانی است
کو به سخن بر سر افلاک شد
۶