آن مصر مملکت که تو دیدی خراب شد
و آن نیل مکرمت که شنیدی سراب شد
۱سرو سعادت از تف خذلان زگال گشت
و اکنون بر آن زگال جگرها کباب شد
۲از سیل اشک بر سر طوفان واقعه
خوناب قبه قبه به شکل حباب شد
۳چل گز سرشک خون ز برخاک بر گذشت
لابل چهل قدم ز بر ماهتاب شد
۴هم پیکر سلامت و هم نقش عافیت
از دیدهٔ نظارگیان در نقاب شد
۵دل سرد کن ز دهر که هم دست فتنه گشت
اندیشه کن ز پیل که هم جفت خواب شد
۶ایام سست رای و قدر سخت گیر گشت
اوهام کند پای و قدر تیز تاب شد
۷دفع قضا به آه شب کندرو کنید
هر چند بارگیر قضا تیزتاب شد
۸گر آتش درشت عذابی است بر نبات
آن آب نرم بین که بر او چون عذاب شد
۹عاقل کجا رود؟ که جهان، دار ظلم گشت
نحل از کجا چرد؟ که گیا زهر ناب شد
۱۰ربع زمین بسان تب ربع برده پیر
از لرزه و هزاهز در اضطراب شد
۱۱کار جهان و بال جهان دان که بر خدنگ
پر عقاب آفت جان عقاب شد
۱۲افلاک را پلاس مصیبت بساط گشت
اجرام را وقایهٔ ظلمت حجاب شد
۱۳ماتم سرای گشت سپهر چهارمین
روح الامین به تعزیت آفتاب شد
۱۴از بهر آنکه نامه بر تعزیت شوند
شام و سحر دوپیک کبوتر شتاب شد
۱۵در ترک تاز فتنه ز عکس خیال خون
کیوان به شکل هندوی اطلس نقاب شد
۱۶دوش آن زمان که طرهٔ شب شانه کرد چرخ
موی سپید دهر به عنبر خضاب شد
۱۷بیدست ارغنون زن گردون به رنگ و شکل
شب موی گشت و ماه کمانچهٔ رباب شد
۱۸دیدم صف ملائکهٔ چرخ نوحهگر
چندان که آن خطیب سحر در خطاب شد
۱۹گفتم به گوش صبح که این چشم زخم چیست
کاشکال و حال چرخ چنین ناصواب شد
۲۰صبح آه آتشین ز جگر برکشید و گفت
دردا که کارهای خراسان ز آب شد
۲۱گردون سر محمد یحیی به باد داد
محنت نصیب سنجر مالک رقاب شد
۲۲از حبس این خدیو، خلیفه دریغ خورد
وز قتل آن امام، پیمبر مصاب شد
۲۳بدعت ز روی حادثه پشت هدی شکست
شیطان خلاف قاعده رجم شهاب شد
۲۴ای آفتاب حربهٔ زرین مکش که باز
شمشیر سنجری ز قضا در قراب شد
۲۵وی مشتری ردا بنه از سر که طیلسان
در گردن محمد یحیی طناب شد
۲۶ای آدم الغیاث که از بعد این خلف
دار الخلافهٔ تو خراب و یباب شد
۲۷ای عندلیب گلشن دین زار نال زار
کز شاخ شرع طوطی حاضر جواب شد
۲۸ای ذوالفقار دست هدی زنگ گیر، زنگ
کن بوتراب علم به زیر تراب شد
۲۹خاقانیا وفا مطلب ز اهل عصر از آنک
در تنگنای دهر وفا تنگیاب شد
۳۰آن کعبه وفا که خراسانش نام بود
اکنون به پای پیل حوادث خراب شد
۳۱عزمت که زی جناب خراسان درست بود
برهم شکن که بوی امان ز آن جناب شد
۳۲بر طاق نه حدیث سفر ز آنکه روزگار
چون طالع تو نامزد انقلاب شد
۳۳در حبس گاه شروان با درد دل بساز
کان درد راه توشهٔ یوم الحساب شد
۳۴گل در میان کوره بسی درد سر کشید
تا بهر دفع دردسر آخر گلاب شد
۳۵از چاه دولت آب کشیدن طمع مدار
کان دلوها درید و رسنها ز تاب شد
۳۶دولت به روزگار تواند اثر نمود
حصرم به چار ماه تواند شراب شد
۳۷فتح سعادت از سر عزلت برآیدت
کوکشت زرد عمر تو را فتح باب شد
۳۸عقل از برات عزلت، صاحب خراج گشت
ابر از زکات دریا صاحب نصاب شد
۳۹سیمرغ را خلیفهٔ مرغان نهادهاند
هر چند هم لباس خلیفهٔ غراب شد
۴۰معجز عنان کش سخن توست اگر چه دهر
با هر فسردهای به وفا هم رکاب شد
۴۱اول به ناقصان نگرد دهر کز نخست
انگشت کوچک است که جای حساب شد
۴۲از طمطراق این گره تر مترس از آنک
باد است کو دهل زن خیل سحاب شد
۴۳بر قصر عقل نام تو خیر الطیور گشت
در تیه جهل خصم تو شر الدواب شد
۴۴گفتی که یارب از کف آزم خلاص ده
آمین چه میکنی که دعا مستجاب شد
۴۵