زان زلف مشک رنگ نسیمی به ما فرست
یک موی سر به مهر به دست صبا فرست
۱زان لب که تا ابد مدد جان ما ازوست
نوشی به عاریت ده و بوسی عطا فرست
۲چون آگهی که شیفته و کشتهٔ توایم
روزی برای ما زی و ریزی به ما فرست
۳بندی ز زلف کم کن و زنجیر ما بساز
قندی ز لب بدزد و به ما خونبها فرست
۴بردار پرده از رخ و از دیدههای ما
نوری که عاریه است به خورشید وافرست
۵گاهی به دست خواب پیام وصال ده
گه بر زبان باد سلام وفا فرست
۶خاقانی از تو دارد هر دم هزار درد
آخر از آن هزار، یکی را دوا فرست
۷باری گر اینهمه نکنی، مردمی بکن
از جای بردهای دل او باز جا فرست
۸