الصبوح ای دل که جان خواهم فشاند
دست هستی بر جهان خواهم فشاند
۱پیش مرغان سر کوی مغان
دانهٔ دل رایگان خواهم فشاند
۲دیده میپالای و گیتی خاک پای
جرعههای این بر آن خواهم فشاند
۳اشک در رقص است و ناله در سماع
بر سماع و رقص جان خواهم فشاند
۴بر سر خاک از جفای آسمان
خاک هم بر آسمان خواهم فشاند
۵دوستان چون از نفاق آگندهاند
آستین بر دوستان خواهم فشاند
۶دشمنان چون بر غمم بخشودهاند
بر سر دشمن روان خواهم فشاند
۷کیسهای کز زندگی بردوختم
بر زمانه هر زمان خواهم فشاند
۸هر زری کز خاک بیزی یافتم
بر سراین خاکدان خواهم فشاند
۹هر سحر خاقانی آسا بر فلک
ناوک آتش فشان خواهم فشاند
۱۰این ستارهٔ دری و در دری
بر همام بحرسان خواهم فشاند
۱۱این زر اکسیر نفس ناطقه
بر سر صدر زمان خواهم فشاند
۱۲این دو طفل نوری اندر مهد چشم
بر بزرگ خردهدان خواهم فشاند
۱۳این سه گنج نفس از قصر دماغ
بر امام انس و جان خواهم فشاند
۱۴این چهار اجساد کان کائنات
بر مراد کن فکان خواهم فشاند
۱۵کس چه داند کاین نثار از بهر کیست
تا نگویم بر فلان خواهم فشاند
۱۶بر جلال و مجد مجد الدین خلیل
در مدحت بیکران خواهم فشاند
۱۷هر شکر کز لفظ او برچید سمع
هم بر آن لفظ و بنان خواهم فشاند
۱۸هر گهر کز کلک او دزدید طبع
هم بر آن کلک و بنان خواهم فشاند
۱۹داورم کی دست فرماید برید
کانچه دزدیدم همان خواهم فشاند
۲۰شرع را گنج روان از کلک اوست
عقل بر گنج روان خواهم فشاند
۲۱ملک را حرز امان از رای اوست
روح بر حرز امان خواهم فشاند
۲۲گر خضر گردم بر آن غمر الردا
هم ردا هم طیلسان خواهم فشاند
۲۳ور ملک باشم بر آن عیسی نفس
سبحهٔ پروین نشان خواهم فشاند
۲۴زیر پای اسبش ار دستم رسد
افسر نوشین روان خواهم نشاند
۲۵قحط دانش را به اعجاز ثناش
من و سلوی از لسان خواهم فشاند
۲۶چون کند پروانه جان افشان به شمع
من بر او جان همچنان خواهم فشاند
۲۷خود کیم من وز سگان کیست جان
تا بر آن فخر جهان خواهم فشاند
۲۸ابلهم تا فضلهٔ مء الحمیم
بر لب حوض جنان خواهم فشاند
۲۹گمرهم تا بر سر بیت الحرام
آب دست پیلبان خواهم فشاند
۳۰حشنیم تا ریزهٔ ریم آهنی
بر سر تیغ یمان خواهم فشاند
۳۱یا نحوس کید قاطع را ز جهل
بر سعود شعریان خواهم فشاند
۳۲یا سم گوساله و دنبال گرگ
بر سر طور و شبان خواهم فشاند
۳۳یا کلاهی کز گیا بافد شبان
بر سر تاج کیان خواهم فشاند
۳۴یا دم الحیضی که از خرگوش ریخت
بر سر شیر ژیان خواهم فشاند
۳۵یا غبار لاشهٔ دیو سفید
بر سوار سیستان خواهم فشاند
۳۶یا لعاب اژدهای حمیری
بر درفش کاویان خواهم فشاند
۳۷اینت جهل ار فضلهٔ گوی جعل
بر ند مدهامتان خواهم فشاند
۳۸اینت کفر ار گرد نعلین یزید
بر یل خیبر ستان خواهم فشاند
۳۹گرچه در حلق سماکین افکنم
چون کمند امتحان خواهم فشاند
۴۰ورچه پر تیر گردون بشکنم
چون خدنگی از کمان خواهم فشاند
۴۱لیک با تیغ یقین او سپر
بر سر آب گمان خواهم فشاند
۴۲پیش کلک دور باش آساش تیغ
بر سر خاک هوان خواهم فشاند
۴۳در حضورش لالی آرم در زبان
نه لالی از زبان خواهم فشاند
۴۴پیش نطقش کبم آرم از دهان
خاک توبه بر دهان خواهم فشاند
۴۵بیضه چون طاوس نر خواهم گشاد
وز برون آشیان خواهم فشاند
۴۶عقد نظمش کبم آرم از دهان
بر سر شاه اخستان خواهم فشاند
۴۷زیور نثرش فرو خواهم گسست
بر شه صاحب قران خواهم فشاند
۴۸بر خط دستش که هند و چین در اوست
هفت گنج شایگان خواهم فشاند
۴۹چون به هندوچین او دستم رسد
دست بر چیپال و خان خواهم فشاند
۵۰بر سه تشریفش که خواندم یک به یک
هر دو ساعت چارکان خواهم فشاند
۵۱هست هر سه چار خوان و هشت خلد
من سه جان بر چار خوان خواهم فشاند
۵۲چون از آن خوان لقمهای خواهم چشید
بر سگ کهف استخوان خواهم فشاند
۵۳باد چون جان جاودان عمرش که من
جان بر او هم جاودان خواهم فشاند
۵۴