عشاق بجز یارِ سرانداز نخواهند
خوبان بجز از عاشق جانباز نخواهند
۱تا عشق بود عقل روا نیست که مردان
در مملکت عاشقی انباز نخواهند
۲آنان که چو من بیپر و پروانهٔ عشقند
جز در حرم جانان پرواز نخواهند
۳بیداد از آن جزع جهانسوز نبینند
فریاد از آن لعل جهانساز نخواهند
۴گر کشت مرا غمزهٔ غمازش زنهار
تا خونم از آن غمزهٔ غماز نخواهند
۵در مذهب عشاق چنان است شریعت
کآن را که بکشتند دیت باز نخواهند
۶بیعشق ز خاقانی چیزی نگشاید
بی وصل گل از بلبل آواز نخواهند
۷