دل بستهٔ زلف تو شد از من چه نویسد
جان ساکن فردوس شد از من چه نویسد
۱جانی که تو را یافت به قالب چه نشیند
مرغی که تو را شد، ز نشیمن چه نویسد
۲سرمایه توئی، چون تو شدی، دل که و دین چه
چون روز بشد، دیده ز روزن چه نویسد
۳آن دل که بماند از تو و وصل تو چه باشد
ساغر که شکست، از میِ روشن چه نویسد
۴پیمود نیارم به نفس خرمن اندوه
با داغ تو پیمانه ز خرمن چه نویسد
۵گفتم که کشم پای به دامن در، هیهات
پائی که به دام است ز دامن چه نویسد
۶من مست تو آنگه خرد این خود چه حدیث است
یا من ز خرد یا خرد از من چه نویسد
۷ای تر سخنِ چربزبان زآتش عشقت
من آب شدم آب ز روغن چه نویسد
۸نامه ننویسد به تو خاقانی و عذر است
کز تو، به تو نتْوان گله کردن، چه نویسد
۹