گر هیچ شبی وصل دلارام توان یافت
با کام جهان هم ز جهان کام توان یافت
۱دل هیچ نیارامد چون عشق بجنبد
در آتش سوزنده چه آرام توان یافت
۲جان یاد لبش میکند ای کاش نکردی
کان لب نه شکاری است که مادام توان یافت
۳من سوختم آوخ ز هوس پختن او لیک
بیآتش رز دیگ هوس خام توان یافت
۴خاقانی اگر یار نیابی چکنی صبر
کاین دولت از ایام به ایام توان یافت
۵نامت نشود تا نشوی سوختهٔ عشق
کز داغ پس از سوختگی نام توان یافت
۶