اندرآ ای جان که در پای تو جان خواهم فشاند
دستیاری کن که دستی بر جهان خواهم فشاند
۱پایْ خاکی کن، درآ کز چشم خونین هر نفس
گوهر اندر خاک پایت رایگان خواهم فشاند
۲گر چو چنگم در بر آیی زلف در دامن کشان
از مژه یک دامنت لعل روان خواهم فشاند
۳چهرهٔ من جام و چشم من صراحی کن که من
چون صراحی بر سر جام تو جان خواهم فشاند
۴رخ تُرُش داری که خوبم شکر شیرین کنی
چون ترش باشی به تو شیرین روان خواهم فشاند
۵بس کن از سرکه فشاندن زان لب میگون که من
دل بر آن میگون لب سرکهفشان خواهم فشاند
۶دوستان خواهند کز عشق تو دامن درکشم
من برآنم کآستین بر دوستان خواهم فشاند
۷بر سر خاک اوفتان خیزان ز جور آسمان
از تظلم خاک هم بر آسمان خواهم فشاند
۸اهل گفتم هست، چون دیدم که خاقانی نیافت
عذرخواهان خاکِ توبه بر دهان خواهم فشاند
۹