آوازهٔ جمالت اندر جهان فتاد
شوری ز کبریای تو در آسمان فتاد
۱دل در سرای وصل تو یک گام درنهاد
برداشت گام دیگر و بر آستان فتاد
۲بر شاهراه سینهٔ من سوز عشق تو
دزد دلاوری است که بر کاروان فتاد
۳بازارگانی از دل زارتر که دید
کز عشق سود جست به جان در زیان فتاد
۴کشتی صبر من سوی ساحل کجا رسد
با صد هزار رخنه که در بادبان فتاد
۵قفلی که از وفای تو بر سینه داشتم
اکنون ز بیم خصم توام بر دهان فتاد
۶خاقانی از تو دور نه بر اختیار ماند
دانی که در بلا به ضرورت توان فتاد
۷