غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱ خاقانی

شاعر
خاقانی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چه آفتی تو که کمتر غم تو هجران است

چه گوهری تو که کمتر بهای تو جان است

۱

جهانِ حسن، تو داری به زیر خاتم زلف

تو راست معجزه و نام تو سلیمان است

۲

از آن زمان که تو را نام شد به خیره کُشی

زمانه از همه خونریزها پشیمان است

۳

بر آن دیار که بادِ فراق تو بگذشت

به هر کجا که کنی قصد قصر ویران است

۴

شکست روزم، در شب چه روزِ امید است

گذشت آب من از سر، چه جای دامان است

۵

ز وصل گوئی کم گوی، آن مرا گویند

مرا ز درد چه پروای وصل و هجران است

۶

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف احتمالی: استقافیه: ـان۶ از ۶ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

«است» به واژهٔ پیش از خود چسبیده است؛ ممکن است نشانهٔ جمع یا پسوند دستوری باشد نه ردیفی جدا. تشخیص نهایی با تحلیل ادبیِ انسانی است.

  • پایان مشترک ممکن است فقط یک پسوند دستوری باشد

پایان مصرع‌ها

  1. استاست
  2. زلفاست
  3. کشیاست
  4. بگذشتاست
  5. استاست
  6. گوینداست

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ خاقانی

۱٬۳۶۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۴۰۱ شعر) قرار دارد.