حصن جان ساز در جهان خلوت
دو جهان ملک و یک زمان خلوت
۱باک غوغای حادثات مدار
چون تو را شد حصار جان خلوت
۲ساقیت اشک و مطربت ناله
شاهدت درد و میزبان خلوت
۳خلوتی کن نهان ز سایهٔ خویش
تا کند سایه را نهان خلوت
۴همه گم بودهها پدید آید
چون تو را گم کند نشان خلوت
۵سایه را پنبه بَرنِه احمدوار
تا شود ابر سایبان خلوت
۶نقطهٔ حلقهٔ زره دیدی
که نشسستهاست بر کران خلوت
۷خلوتی کش تو در میان باشی
کرم پیله کند چنان خلوت
۸حلقهٔ عشق را شوی نقطه
چون برونت آرد از میان خلوت
۹همچو تیر از میان یاران بس
باش چون تیغ در میان خلوت
۱۰بر در کهف شیرمردان باش
کرده چون سگ بر آستان خلوت
۱۱خلوت امروز کن که خواهد بود
دربر خاک جاودان خلوت
۱۲یک تن آفتاب را گفتند
که همی زیست سالیان خلوت
۱۳عیسیی بر سرش فرود آمد
تا سراسیمه شد در آن خلوت
۱۴اُنسِ هرکس در این جهان چیزی است
انس خاقانی از جهان خلوت
۱۵