زین نیم جان که دارم جانان چه خواست گوئی
کرد آنچه خواست با دل از جان چه خواست گوئی
۱چشم کمانکش او ترکی است یاسج افکن
چون صبر کرد غارت ز ایمان چه خواست گوئی
۲در وعده خورد خونم پس داد وعدهٔ کژ
زان خون که نیست چندین، چندان چه خواست گوئی
۳چون بلبلم بر آتش نعره زنان و سوزان
کز زیره آب دادن جانان چه خواست گوئی
۴هجرانش آتش غم در کشت عمر من زد
زین کشت زرد عمرم هجران چه خواست گوئی
۵گفتم رسم به وصلت مژگان بر ابروان زد
زین برزدن به ابرو مژگان چه خواست گوئی
۶من سر نهم به پایش او روی تابد از من
من پشت دست خایم کو زان چه خواست گوئی
۷طوفان آب و آتش بر باد داد خاکم
زین هست و نیست موئی طوفان چه خواست گوئی
۸محرم نزاد دوران ور زاد کُشت خیره
زین خیره کشتن آوخ دوران چه خواست گوئی
۹زان همدمان یکدل یک نازنین نمانده است
این دور بیوفایان ز ایشان چه خواست گوئی
۱۰خاقانیا دلت را ز افغان چه حاصل آید
چون دل نیافت دارو ز افغان چه خواست گوئی
۱۱شروان ز باغ سَلوَت بس دور کرد ما را
زین دور کردنِ ما شروان چه خواست گوئی
۱۲