از روی تو فروزد شمع سرای عیسی
وز عارض تو خیزد نور شب تجلی
۱ای صید دام حسنت شیران روز میدان
وی مست جام عشقت مردان راه معنی
۲آتش پرست رویت جان هزار زردشت
بستهیْ صلیب زلفت عقل هزار عیسی
۳رضوان به روت دیده این تیره خاکدان را
گفت اینْت خوب جائی، خوشتر ز خلد مأوی
۴هر دل که رَخت نُزهت در باغ رویت آورد
دارد چراگه جان در زیر شاخ طوبی
۵ای بینمک به هجران خوش کن به وصل عیشم
دانی مزه ندارد بیتو ابای دنیی
۶آن نیم جان که با من، بگذاشت دست هجرت
در پای تو فشاندم، کردی قبول یا نی
۷جان و دلم ز شوخی هر دو چو درربودی
خاقانی از خجالت با تو نکرد دعوی
۸