مرا شاه بالایِ خواجه نشانده است
از آن خواجه آزرده برخاست از جا
۱چه بایستش آزردن از سایهٔ حق
که نوری است این سایه از حق تعالی
۲نه زیرِ قلم جایِ لوح است چونان
که بالایِ کرسی است عرشِ مُعَلّا
۳نداند که از دورِ پرگارِ قدرت
بوَد نقطهٔ کل بر از خطِّ اجزا
۴معمّا بر از ابجد آمد به معنی
چو معنی که هم برتر آمد ز اسما
۵بخور از برِ عنبر آمد به مجلس
عقول از برِ انفس آمد به مبدا
۶کواکب بوَد زیرِ پایِ ملایک
حواری بوَد بر زبردستِ حورا
۷ببین نُه طبق برتر از هفت قلعه
ببین هفت خاتون بر از چار ماما
۸زمین زیر به کو کثیف است و ساکن
فلک به زبر کو لطیف است و دروا
۹الف را بر اعداد مرقوم ببینی
که اعداد فرعند و او اصل و والا
۱۰نه شاخ از برِ بیخ باشد مرتَّب
نه بار از برِ برگ باشد مهیّا
۱۱قیاس از درختانِ بُستان چه گیری
ببین شاخ و بیخِ درختانِ دانا
۱۲هنرمند کی زیرِ نادان نشنید
که بالایِ سرطان نشسته است جوزا
۱۳نه لعل از برِ خاتمِ زر نشیند
نه لعل و زر کل چنین است عمدا
۱۴دبیری چو من زیردستِ وزیری
ندارند حاشا که دارند حاشا
۱۵دبیر است خازن به اسرارِ پنهان
وزیر است ضامن به اشکالِ پیدا
۱۶دبیری ورایِ وزیری است یعنی
عطارد ورایِ قمر یافت ماوا
۱۷چو ریگی است تیره گرانسایه نادان
چو آبی است روشن سبکروح دانا
۱۸نه آب از برِ ریگ باشد به چشمه
نه عنبر بر از آب باشد به دریا
۱۹گرانسایه زیرِ سبکروح بهتر
چو سنگِ سیه زیرِ آبِ مصفّا
۲۰دو سنگ است بالا و زیر آسیا را
گرانسِیر زیر و سبکسِیر بالا
۲۱