رفت آنکه فیلسوف جهان بود و بر جهان
درهای آسمان معانی گشوده بود
۱شد نفس مطمنهٔ او باز جای خویش
که آواز ارجعی هم از آنجا شنوده بود
۲دست کمال بر کمر آسمان نشاند
آن گوهر ثمین که در این خاک توده بود
۳او را فلک برای طبیبی خویش برد
کز دیرباز داروی او آزموده بود
۴آنجا که رفته بود هم اندر زمان بدم
تب لرزهای جرم کواکب ربوده بود
۵هر هفت کرده حور و بپوشید هفت رنگ
رخ برده بود و در کف پایش بسوده بود
۶بی او یتیم و مرده دلند اقربای او
کو آدم قبایل و عیسی دوده بود
۷آدینه بود صاعقهٔ مرگ او بلی
طوفان نوح نیز هم آدینه بوده بود
۸خاقانیا به ماتم عم خون گری نه اشک
کاین عم به جای تو پدریها نموده بود
۹