نی دست من به شاخ وصال تو بررسید
نی وهم من به وصف جمال تو دررسید
۱این چشم شوربخت تو را دید یک نظر
چندین هزار فتنه ازآن یک نظر رسید
۲عمریست کز تو دورم و زآن دلشکستهام
نی از توام سلام و نه از دل خبر رسید
۳از دست آنکه دست به وصلت نمیرسد
جانم ز لب گذشت و به بالای سر رسید
۴هر تیر کز گشاد ملامت برون پرید
بیآگهیِ سینه، مرا بر جگر رسید
۵با این همه به یک نظر از دور قانعم
چون روزی از قضا و قدر، این قدر رسید
۶دوری گزیدن از درِ تو دل نمیدهد
خاقانی این خبر ز دلِ خویش بررسید
۷