سیزده جنس نهاده است نبی
که همه مسخ شدند و همه هست
۱ز آن یکی خرس که بد خنثی طبع
دیگری پیل که شد فسق پرست
۲من خری دیدم کو مسخ نبود
خوک شد چون ز خری کردن جست
۳بود اول خر و آخر شد خوک
چون به بنگاه خسان دل دربست
۴سفلهای بود سفیهی شد دون
پشهای آمد و شد پیلی مست
۵بتر خلق بدی دان که به طبع
در بدی سفلهتر از خود پیوست
۶تا مقر ساخت به شه زور ظلم
چون دل از مولد کم کاست گسست
۷نیک بد گشت در این منزل بد
گرچه بد بود در آن، مولد پست
۸احمقی بود سیاهی در دل
ظالمی گشت سپیدی در دست
۹ظلم خیزد چو طبیعت شد حمق
درج آید چو دقایق شد شصت
۱۰چون پس از حمق عوان طبع شود
شهر زوری که به بغداد نشست
۱۱