ای قوی دل به رفیعالدرجات
وز برائت به جهان داده برات
۱پنجمِ چار صفی از ملکان
هشتمِ هفت تنی از طبقات
۲رای رخشان تو بر چشمهٔ خضر
رفته بیزحمتِ راهِ ظلمات
۳خصم تو کور و تو آیینهٔ شرع
کور آیینه شناسد؟ هیهات
۴حاسد از درد گشاده است زبان
هم کنونش رسد آفات وفات
۵یک دو آواز برآید ز چراغ
گهِ مردن که بود در سکرات
۶که به ناگه ز وطن کردی نقل
بیش یابی ز زمانه حسنات
۷آن نبینی که یکی ده گردد
چون ز آحاد رسد در عشرات
۸وآنکه جای تو گرفته است آنجا
هیچ کس دانمش از روی صفات
۹که الف چون بشد از منزل یک
صفر بر جای الف کرد ثبات
۱۰از تو تا غیر تو فرق است ارچه
نسب از آدم دارند به ذات
۱۱گرچه هر دو ز جلبت سنگند
فرق باشد ز منی تا به منات
۱۲دایم از باغ بقای تو رساد
به همه خلق نسیم برکات
۱۳خرقهداران تو مقبول چو لا
بدسگالان تو معزول چو لات
۱۴گر رسد جنبش کلک تو به من
هیچ نقصت نرسد زین حرکات
۱۵که دل خستهٔ خاقانی را
از تحیات تو بخشند حیات
۱۶