ای عماد الدین ای صدر زمان
هر زمان صدری تو را خاک در است
۱چرخ نعمان دوم خواندت و گفت
نعل یحموم توام تاج سر است
۲من که آتش سرم و باد کلاه
خاک درگاه توام آبخور است
۳مهر تب یافتم از خدمت تو
زان تبم رفت و عرض برگذر است
۴قحط جان میبری و قحط کرم
ور تو گوئی ز دو مرسل اثر است
۵پس ازین نام تو بر خاتم دهر
صدر عیسی دم یوسف نظر است
۶دیدهای هفت نهان خانهٔ چرخ
که در آن خانه چه ماده چه نر است
۷هم ببین خانهٔ خاقانی را
که در این خانه چه خشک و چه تر است
۸رنجهای تا به رخت چاشت خورم
که فلک بر دل من چاشت خور است
۹برگ مهمانی تو ساختهام
گرچه بس ساختهٔ مختصر است
۱۰قدری کوفته و بریان هست
لیک پالودهٔ تر بیشتر است
۱۱چیست پالوده سرشک تر من
کوفته سینه و بریان جگر است
۱۲