ای فتی فتوی غدرت ندهم
کافت غدر هلاک امم است
۱غدر نقّابی بنیاد وفاست
اینت بنیاد که جان را حرم است
۲صبح حشر است مزن نقب چنین
کافت نقب زن از صبحدم است
۳غدر چون لذت دزدی است نخست
کاخرش دست بریدن الم است
۴ورم غدر کند رویت سرخ
سرخی عضو دلیل ورم است
۵تا تو بیمار نفاقی به درست
هرچه صحبت شمری هم سقم است
۶خانه در کوی وفا گیر و بدان
که تو را حبل متین معتصم است
۷من وصیت به وفا میکنمت
گرچه امروز وفا در عدم است
۸دوستی کم کن و چون خواهی کرد
آن چنان کن که شعار کرم است
۹هرکه را دوست براند تو مخوان
گرنه در چشم وفای تو نم است
۱۰وانکه را دوست به انصاف بزد
منوازش که سزای ستم است
۱۱وانکه را دوست بیفکند از پای
سرفرازش مکن ار شاه جم است
۱۲وانکه را دوست به تهمت رد کرد
مپذیر ار همه ز اهل حرم است
۱۳شاخ کو برکند آن را به ستیز
منشان ار همه شاخ ارم است
۱۴و آن گلی کو بنشاند به حسد
برمکن گر همه خار قدم است
۱۵هر خسی کو به کسی مردم شد
قدر نشناسد کافر نعم است
۱۶گل که عیسیش طرازد مرغ است
نی که ادریس نشاند قلم است
۱۷لطف در حق رهی چندان کن
که خداوندش از آن دل خرم است
۱۸نه حواری صفت است آنکه از او
اسقفان خوشدل و عیسی دژم است
۱۹کهتری را که تو تمکینش دهی
عامه گوید که ز مهتر چه کم است
۲۰سگ سگ است ارچه بیاغالندش
کاستخوان خوارهٔ شیر اجم است
۲۱باد در سبلت نااهل مدم
گرچه نااهل خریدار دم است
۲۲تو غرورش دهی او چیره شود
ظن برد کو نه رهی، ابنعم است
۲۳بیش بر جای خدم ننشیند
ایمه مخدوم چه جای خدم است
۲۴کهتر از فر مهان نامور است
بیدق از خدمت شه محتشم است
۲۵هر فروتر به بزرگی است عزیز
هر پیمبر به خدا محترم است
۲۶مهتر ار چه بزند بنوازد
که یکی لا و هزارش نعم است
۲۷گه کند تندی و گه بخشش از آنک
بحر تند است و گهربخش هم است
۲۸مهتر آن به که درشت است نه نرم
که درشتی صفت فحل رم است
۲۹خارپشت است کم آزار و درشت
مار نرم است و سراپای سم است
۳۰از درشتی است سفن قائم تیغ
که بر او تکیهگه روستم است
۳۱آب نرم است ولی خائن طبع
ساده رنگ است ولی پیچ و خم است
۳۲سنگ در عین درشتی است امین
لاجرم گاه محک گه حکم است
۳۳آب را سنگ است اندر بر از آنک
سنگ را بچهٔ خور در شکم است
۳۴جملةالامر سری را ز سفیه
فرق کن کاین ملک است آن حشم است
۳۵غصه مفزای سران را به ستیز
خاصه کانفاس سران مغتنم است
۳۶بیسران را سر و گردن مفراز
برمزن دوش که ما را چه غم است
۳۷پس مگو کایمه همه آدمیاند
آدمی هست که شیطان شیم است
۳۸در بزرگی جسدشان منگر
که دل خرد بزرگ از همم است
۳۹از خلال ملکان فرق بکن
تا عصا کان ز شبان غنم است
۴۰نبرد دیده بسی ناز چراغ
زان که با خواب در او بهم است
۴۱دیده قبله ز چراغی چکند
تاش محراب ز بدر الظلم است
۴۲کاوه را چون فر افریدون یافت
چه غم کوره و سندان و دم است
۴۳عیسی از معجزه برسازد رنگ
او چه محتاج به نیل و بقم است
۴۴مه و مشکاند مهان کهتر کیست
که نه از مه ضو و نز مشک شم است
۴۵این غران خصم سرانند به طبع
آری آری عدوی مشک تم است
۴۶زیردستان گله بر عکس کنند
گلهشان از پی نفی تهم است
۴۷بینی آن زخم گران بر سر کوس
لرزه و دل سبکی بر علم است
۴۸شکل شاگرد غلامانه مکن
گرچه این قاعدهٔ مرتسم است
۴۹زانکه شاگرد غلامی نکند
عقل کاستاد سرای قدم است
۵۰به ادب زی که به شمشیر ادب
عرب اقلیم ستان عجم است
۵۱حرز جان ساز ادب کاین کلمه
بر سر افسر کسری رقم است
۵۲نه کبوتر که امان یافت ز تیغ
به ادب خاصهٔ بیت الحرم است
۵۳ادب صحبت خلق از سر صدق
نسخت طاعت رب النسم است
۵۴هم نمودار سجود صمد است
شمنان را که هوای صنم است
۵۵به تنعم جهلا را مستای
که ستودن به علوم و حکم است
۵۶یاد کردی به هنر جاه بس است
که ز اسباب همه مدح و ذم است
۵۷شمس را خوان بره نیست شرف
شرف شمس به واو قسم است
۵۸بشنو این نکته که خاقانی گفت
کو به میزان سخن یک درم است
۵۹از بدان نیک حذر دار که بد
کژدم اعمی و مار اصم است
۶۰