زین کلک من که سحر طرازی است راستین
دست زمانه راست طرازی بر آستین
۱سردار اهل فضلم و بُندار نظم و نثر
آرد سجودِ من سر، بُندار ری نشین
۲بُندار چون ز ری سوی تبریز میرسد
نان جوین خورد از آن و اکمه زین
۳من کامدم ز خطهٔ تبریز سوی ری
از خوشهٔ سپهر خورم نان گندمین
۴چونان که جو ز گندم دور است از قیاس
شعرش به شعر من به قیاس است همچنین
۵با بان آهوان که گزیند پلنگمشک؟
بر شان انگبین که گزیند ترنجبین؟
۶با این بیان ز وصف تو امروز عاجزم
کو جنتی است آمده ز افلاک بر زمین
۷پشت عراق و روی خراسان ری است ری
پشتی چه راست دارد و روئی چه نازنین
۸از سین سحر نکتهٔ بکر آفرین منم
چون حق تعالی از ری بر رحمت آفرین
۹بر صانعی که روی بهشت آفرید و ری
خاقانی آفرین خوان، خاقانی آفرین
۱۰