ای بلخیَک سَقَط چه فرستی به شهر ما
چندین سُقاطهٔ هوس افزای عقل کاه
۱آئی چو سیر کوبهٔ رازی به بانگ و نیست
جز بر دو گوپیازهٔ بلخیت دستگاه
۲دیگ هوس مپز که چو خوان مسیح هست
کس گوپیازهٔ تو نیارد به خوان شاه
۳بَد نثری و رسائل من دیده چند وقت
کژ نظمی و قصائد من خوانده چندگاه
۴زرنیخ زرد و نیل کبود تو را ببرد
گوگرد سرخ و مشک سیاه من آب و جاه
۵آری در آن دکان که مسیح است رنگرز
زرنیخ و نیل را نتوان داشت پیش گاه
۶سحر زبان سامری آسای من بخوان
وحی ضمیر موسوی اعجاز من بخواه
۷عقدی ببند ازین گهر آفتاب کان
دُرّی بدزد ازین صدف آسمان شناه
۸موی تو چون لعاب گوزنان شده سپید
دیوانت همچو چشم غزالان شده سیاه
۹باری ازین سپید و سیاه اعتبار گیر
یا در سیه سپید شب و روز کن نگاه
۱۰پس ...س نهای و گرچه چو ...ر کلاهدار
کز دست جهل تو به در ...ن نهم کلاه
۱۱خاقانی و حقایق طبع تو و مجاز
اینجا مسیح و طوبی و آنجا خر و گیاه
۱۲