گر از غم خلاصی طلب کردمی
هم از نای نوشی سبب کردمی
۱مرا غم ندیمی است خاص ارنه من
چو عامان به نوعی طرب کردمی
۲اگر غم طلاق از دلم بستدی
نکاح بنات العنب کردمی
۳گرم دست رفتی لگام ادب
بر این ابلق روز و شب کردمی
۴وگر کردهٔ چرخ بشمردمی
شمارش سوی دست چپ کردمی
۵کلید زبان گر نبودی وبال
کی از خامشی قفل لب کردمی
۶بری خوردمی آخر از دست کشت
اگر نه ز مومی رطب کردمی
۷مگر فضل من ناقص است ارنه من
بر او تکیهگاهی عجب کردمی
۸ادب داشتم دولتم بر نداشت
ادب کاشکی کم طلب کردمی
۹عصای کلیم ار به دستم بُدی
به چوبش ادب را ادب کردمی
۱۰اگر در هنرها هنر دیدمی
به خاقانی آن را نسب کردمی
۱۱