ز کام نهنگان برون آمدیم
ز غرقاب دریای خون آمدیم
۱نه از بادیه بل ز طوفان نوح
به کشتی عصمت درون آمدیم
۲سه ماه از تمنای جنات عدن
به دست زبانی زبون آمدیم
۳سه ماهه سفر هست چلساله رنج
که از تیه موسی برون آمدیم
۴به سگجانی ار چون سکندر به طبع
در آن راه ظلماتگون آمدیم
۵چو خضر از سرچشمه خوردیم آب
هم الیاس را رهنمون آمدیم
۶ز غوغای زنگیدلان عرب
گریزان ندانی که چون آمدیم
۷از آن زاغ فعلان گه شبروی
ز صف کلنگان فزون آمدیم
۸ز خون خوردن و حبس جستیم عور
تو گوئی ز مادر کنون آمدیم
۹اگر سرنگون خواندهایمان رواست
که ما از رحم سرنگون آمدیم
۱۰