عشق مرا بر همگان برگزید
آمد و مستانه رخم را گزید
۱شکر کز آن کان زر جعفری
روی مرا نادره گازی رسید
۲باد تکبر اگرم در سرست
هم ز دم اوست که در من دمید
۳کرد مرا خشم مه و بر رخم
گنبد نیلی سره نیلی کشید
۴باده فراوان و یکی جام نی
بوسه پیاپی شد و لب ناپدید
۵ای شب کفر از مه تو روز دین
گشته یزید از دم تو بایزید
۶گو سگ نفس این همه عالم بگیر
کی شود از سگ لب دریا پلید
۷قفل خداییش بسی خون که ریخت
خونش بریزیم چو آمد کلید
۸جان به سعادت بکشد نفس را
تا به هم افتند سعید و شهید
۹هیچ شکاری نرهد زان صیاد
کو ز سگیهای سگ تن رهید
۱۰ای خرف پیر جوان شو ز سر
تازه شد از یار هزاران قدید
۱۱وی بدن مرده برون آ ز گور
صور دمیدند ز عرش مجید
۱۲خامش و بشنو دهل خامشان
ایدک الله به عیش جدید
۱۳