سلیمانا بیار انگشتری را
مطیع و بنده کن دیو و پری را
۱برآر آواز رُدّوها عَلَیَّ
منوّر کن سرای شش دری را
۲برآوردن ز مغرب آفتابی
مسلم شد ضمیر آن سری را
۳بدین سان مهتری یابد هر آن کس
که بهر حق گذارد مهتری را
۴بنه بر خوان جِفانٍ کالْجَوابی
مکرّم کن نیاز مشتری را
۵به کاسی کاسه سر را طرب ده
تو کن مخمور چشم عبهری را
۶ز صورتهای غیبی پردهبردار
کسادی ده نقوش آزری را
۷ز چاه و آب چَه رنجور گشتیم
روانکن چشمههای کوثری را
۸دلا در بزم شاهنشاه دررو
پذیرا شو شراب احمری را
۹زر و زن را به جان مپرست زیرا
بر این دو دوخت یزدان کافری را
۱۰جهاد نفس کن زیرا که اجری
برای این دهد شه لشکری را
۱۱دل سیمینبری کز عشق رویش
ز حیرت گم کند زر هم زری را
۱۲بدان دریادلی کز جوش و نوشش
به دست آورد گوهر گوهری را
۱۳که باقی غزل را تو بگویی
به رشک آری تو سحر سامری را
۱۴خمش کردم که پایم گل فرورفت
تو بگشا پر نطق جعفری را
۱۵