ای خیالت در دل من هر سحور
میخرامد همچو مه یک پاره نور
۱نقش خوبت در میان جان ما
آتش و شور افکند وانگه چه شور
۲آتشی کردی و گویی صبر کن
من ندانم صبر کردن در تنور
۳یاد داری کآمدی تو دوش مست
ماه بودی یا پری یا جان حور
۴آن سخنهایی که گفتی چون شکر
وان اشارتها که میکردی ز دور
۵دست بر لب میزدی یعنی که تو
از برای این دل من برمشور
۶دست بر لب مینهی یعنی که صبر
با لب لعلت کجا ماند صبور
۷رو به بالا میکنی یعنی خدا
چشم بد را از جمالم دار دور
۸ای تو پاک از نقشها وز روی تو
هر زمانی یوسفی اندر صدور
۹