راز را اندر میان نه وامگیر
بنده را هر لحظه از بالا مگیر
۱تو نکو دانی که هر چیز از کجاست
گر خطاها رفت آن از ما مگیر
۲روستایی گر بوم آن توام
روستایی خویش را رستا مگیر
۳چون مرا در عشقست ا کردهای
خود مرا شاگرد گیر ستا مگیر
۴تو مرا از ذوق میگیری گلو
تا بنالم گویمت آن جا مگیر
۵سوی بحرم کش که خاشاک توام
تو مرا خود لایق دریا مگیر
۶از الست آمد صلاح الدین تمام
تو ورا ز امروز و از فردا مگیر
۷