دل ناظر جمال تو آن گاه انتظار
جان مست گلستان تو آن گاه خار خار
۱هر دم ز پرتو نظر او به سوی دل
حوریست بر یمین و نگاریست بر یسار
۲هر صبحدم که دام شب و روز بردریم
از دوست بوسهای و ز ما سجده صد هزار
۳امسال حلقه ایست ز سودای عاشقان
گر نیست بازگشت در این عشق عمر پار
۴بنواز چنگ عشق تو به نغمات لم یزل
کز چنگهای عشق تو جانست تار تار
۵اندر هوای عشق تو از تابش حیات
بگرفته بیخهای درخت و دهد ثمار
۶غوطی بخورد جان به تک بحر و شد گهر
این بحر و این گهر ز پی لعل توست زار
۷از نغمههای طوطی شکرستان توست
در رقص شاخ بید و دو دستک زنان چنار
۸از بعد ماجرای صفا صوفیان عشق
گیرند یک دگر را چون مستیان کنار
۹مستانه جان برون جهد از وحدت الست
چون سیل سوی بحر نه آرام و نه قرار
۱۰جزوی چو تیر جسته ز قبضه کمان کل
او را نشانه نیست به جز کل و نی گذار
۱۱جانیست خوش برون شده از صد هزار پوست
در چاربالش ابد او راست کار و بار
۱۲جانهای صادقان همه در وی زنند چنگ
تا بانوا شوند از آن جان نامدار
۱۳جانها گرفته دامنش از عشق و او چو قطب
بگرفته دامن ازل محض مردوار
۱۴تبریز رو دلا و ز شمس حق این بپرس
تا بر براق سر معانی شوی سوار
۱۵