میر شکار من که مرا کردهای شکار
بیتو نه عیش دارم و نه خواب و نه قرار
۱دلدار من توی سر بازار من توی
این جمله جور بر من مسکین روا مدار
۲ای آنک یار نیست تو را در جهان عشق
من در جهان فکنده که ای یار یار یار
۳درده از آن شراب که اول بدادهای
زان چشمهای مست تو بشکن مرا خمار
۴از آسمان فرست شرابی کز آن شراب
اندر زمین نماند یک عقل هوشیار
۵روزی هزار کار برآری به یک نظر
آخر یکی نظر کن و این کار را برآر
۶