مستیم و بیخودیم و جمال تو پرده در
زین پس مباش ماها در ابر و پرده در
۱ما جمع عاشقان تو خوش قد و قامتیم
ما را صلای فتنه و شور و هزار شر
۲خورشید تافتست ز روی تو چاشتگاه
در عشق قرص روی تو رفتیم بام بر
۳مستیست در سر از می و این تاب آفتاب
در سر بتافتست پس از دست رفت سر
۴ای مطرب هوای دل عاشقان روح
بنواز لحن جان که تننتن لطیفتر
۵تا جانها ز خرقه تنها برون شود
تا بر سرین خرقه رود جان باخبر
۶از جام صاف باده تو خاشاک جسم را
بردار تا نهیم به اقبال بر به بر
۷تا دیدهها گذاره شود از حجابها
تا وارهد ز خانه و مان و ز بام و در
۸سیمرغ جان و مفخر تبریز شمس دین
بیند هزار روضه و یابد هزار پر
۹