مرا میگفت دوش آن یار عیار
سگ عاشق به از شیران هشیار
۱جهان پر شد مگر گوشت گرفتست
سگ اصحاب کهف و صاحب غار
۲قرین شاه باشد آن سگی کو
برای شاه جوید کبک و کفتار
۳خصوصا آن سگی کو را به همت
نباشد صید او جز شاه مختار
۴ببوسد خاک پایش شیر گردون
بدان لب که نیالاید به مردار
۵دمی میخور دمی میگو به نوبت
مده خود را به گفت و گو به یک بار
۶نه آن مطرب که در مجلس نشیند
گهی نوشد گهی کوشد به مزمار
۷ملولان باز جنبیدن گرفتند
همیجنگند و میلنگند ناچار
۸بجنبان گوشه زنجیر خود را
رگ دیوانگیشان را بیفشار
۹ملول جمله عالم تازه گردد
چو خندان اندرآید یار بییار
۱۰الفت السکر ادرکنی باسکار
ایا جاری ایا جاری ایا جار
۱۱و لا تسق بکاسات صغار
فهذا یوم احسان و ایثار
۱۲و قاتل فی سبیل الجود بخلا
لیبقی منک منهاج و آثار
۱۳فقل انا صببنا الماء صبا
و نحن الماء لا ماء و لا نار
۱۴و سیمائی شهید لی بانی
قضیت عندهم فی العشق اوطار
۱۵و طیبوا و اسکروا قومی فانی
کریم فی کروم العصر عصار
۱۶جنون فی جنون فی جنون
تخفف عنک اثقالا و اوزار
۱۷