عقل آمد عاشقا خود را بپوش
وای ما ای وای ما از عقل و هوش
۱یا برو از جمع ما ای چشم و عقل
یا شوم از ننگ تو بیچشم و گوش
۲تو چو آبی ز آتش ما دور شو
یا درآ در دیگ ما با ما بجوش
۳گر نمیخواهی که خردت بشکند
مرده شو با موج و با دریا مکوش
۴گر بگویی عاشقم هست امتحان
سر مپیچ و رطل مردان را بنوش
۵میخروشم لیکن از مستی عشق
همچو چنگم بیخبر من از خروش
۶شمس تبریزی مرا کردی خراب
هم تو ساقی هم تو می هم می فروش
۷