شکست نرخ شکر را بتم به روی ترش
چه بادههاست بتم را در آن کدوی ترش
۱به قاصد او ترشست و به جان شیرینش
که نیست در همه اجزاش تای موی ترش
۲هزار خمره سرکه عسل شدست از او
که هست دلبر شیرین دوای خوی ترش
۳زهای و هوی ترشهای ماش خنده گرفت
حلاوت عجبی یافتهای و هوی ترش
۴ترش چگونه نخندد به زیر لب چو شنید
که جوی شیر و شکر شد روان به سوی ترش
۵ربود سیل ویم دوش و خلق نعره زنان
میان جوی عسل چیست آن سبوی ترش
۶پریر یار مرا جست کان ترش رو کو
خمار نیست چرا بودش آرزوی ترش
۷شتاب و تیز همیرفت کو به کو پی من
چرا کند شکرقند جست و جوی ترش
۸گرفته طبله حلوا و بنده را جویان
که تا ز جایزه شیرین کند گلوی ترش
۹عجب نباشد اگر قصد او فنای منست
همیشه شیرین باشد یقین عدوی ترش
۱۰غلط مکن ترشی نی برای دفع توست
ز رشک چون تو شکاریست رنگ و بوی ترش
۱۱ز رشک جاه امیرست روترش دربان
ز رشک روی عروس است روی شوی ترش
۱۲هزار خانه چو زنبور پرعسل داری
به جان تو که گذر کن ز گفت و گوی ترش
۱۳