مباد با کس دیگر ثنا و دشنامش
که هر دو آب حیاتست پخته و خامش
۱خمار باده او خوشترست یا مستی
که باد تا به ابد جانهای ما جامش
۲ستم ز عدل ندانم ز مستی ستمش
مرا مپرس ز عدل و ز لطف و انعامش
۳جفای او که روان گریزپای مرا
حریف مرغ وفا کرد دانه و دامش
۴بسی بهانه روانم نمود تا نرود
کشید جانب اقبال کام و ناکامش
۵طرب نخواهد آن کس که درد او بشناخت
نشان نماند او را که بشنود نامش
۶