ای مونس و غمگسار عاشق
وی چشم و چراغ و یار عاشق
۱ای داروی فربهی و صحت
از بهر تن نزار عاشق
۲ای رحمت و پادشاهی تو
بربوده دل و قرار عاشق
۳ای کرده خیال را رسولی
در واسطه یادگار عاشق
۴آن را که به خویش بار ندهی
کی بیند کار و بار عاشق
۵از جذب و کشیدن تو باشد
آن ناله زار زار عاشق
۶تعلیم و اشارت تو باشد
آن حیله گری و کار عاشق
۷از راه نمودن تو باشد
آن رفتن راهوار عاشق
۸ای بند تو دلگشای عاشق
وی پند تو گوشوار عاشق
۹دیرست که خواب شب نمانده است
در دیده شرمسار عاشق
۱۰دیرست که اشتها برفتست
از معده لقمه خوار عاشق
۱۱دیرست که زعفران برستست
از چهره لاله زار عاشق
۱۲دیرست کز آبهای دیده
دریا کردی کنار عاشق
۱۳زینها چه زیانش چون تو باشی
چاره گر و غمگسار عاشق
۱۴صد گنج فروشیش به دانگی
وان دانگ کنی نثار عاشق
۱۵ای لاف ابیت عند ربی
آرایش و افتخار عاشق
۱۶لو لاک لما خلقت الافلاک
نه چرخ به اختیار عاشق
۱۷بس کن که عنایتش بسنده است
برهان و سخن گزار عاشق
۱۸