هر اول روز ای جان صد بار سلام علیک
در گفتن و خاموشی ای یار سلام علیک
۱از جان همه قدوسی وز تن همه سالوسی
وز گل همه جباری وز خار سلام علیک
۲من ترکم و سرمستم ترکانه قلج بستم
در ده شدم و گفتم سالار سلام علیک
۳بنهاد یکی صهبا بر کف من و گفتا
این شهره امانت را هشدار سلام علیک
۴گفتم من دیوانه پیوسته خلیلانه
بر مالک خود گویم در نار سلام علیک
۵آن لحظه که بیرونم عالم ز سلامم پر
وان لحظه که در غارم با یار سلام علیک
۶چون صنع و نشان او دارد همه صورتها
ای مور شبت خوش باد ای مار سلام علیک
۷داوود تو را گوید بر تخت فدیناکم
منصور تو را گوید بر دار سلام علیک
۸مشتاق تو را گوید بیطمع سلام از جان
محتاج همت گوید ناچار سلام علیک
۹شاهان چو سلام تو با طبل و علم گویند
در زیر زبان گوید بیمار سلام علیک
۱۰چون باده جان خوردم ایزار گرو کردم
تا مست مرا گوید ای زار سلام علیک
۱۱امسال ز ماه تو چندان خوش و خرم شد
کز کبر نمیگوید بر پار سلام علیک
۱۲از لذت زخمه تو این چنگ فلک بیخود
سر زیر کند هر دم کای تار سلام علیک
۱۳مرغان خلیلی هم سررفته و پرکنده
آورده از آن عالم هر چار سلام علیک
۱۴بس سیل سخن راندم بس قارعه برخواندم
از کار فروماندم ای کار سلام علیک
۱۵