تتار اگر چه جهان را خراب کرد به جنگ
خراب گنج تو دارد چرا شود دلتنگ
۱جهان شکست و تو یار شکستگان باشی
کجاست مست تو را از چنین خرابی ننگ
۲فلک ز مستی امر تو روز و شب در چرخ
زمین ز شادی گنج تو خیره مانده و دنگ
۳وظیفه تو رسید و نیافت راه ز در
زهی کرم که ز روزن بکردیش آونگ
۴شنیدهایم که شاهان به جنگ بستانند
ندیدهایم که شاهان عطا دهند به جنگ
۵ز سنگ چشمه روان کردهای و میگویی
بیا عطا بستان ای دل فسرده چو سنگ
۶کنار و بوسه رومی رخانت میباید
ز رویِ آینهٔ دلْ به عشق بزدا زنگ
۷تعلقیست عجب زنگ را بدین رومی
تعلقیست نهانی میان موش و پلنگ
۸دهان ببند که تا دل دهانه بگشاید
فروخورد دو جهان را به یک زمان چو نهنگ
۹چو ما رویم ره دل هزار فرسنگست
چو خطوتین دل آمد کجا بود فرسنگ
۱۰اگر نه مفخر تبریز شمس دین جویاست
چرا شود غم عشقش موکل و سرهنگ
۱۱